dazwischenschieben
بین دو چیز قرار دادن، جا دادن در برنامه
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ zwischen + Akkusativ/Dativ)
چیزی را بین دو جسم فیزیکی دیگر هل دادن
- Er schob das Dokument vorsichtig zwischen die Buchseiten.او مدرک را با احتیاط بین صفحات کتاب قرار داد.
2
Akkusativ
قرار ملاقات یا وقفه کوتاهی را در بین کارهای برنامه جا دادن
- Ich muss heute noch kurz einen Arzttermin dazwischenschieben.من باید امروز سریع یک وقت دکتر را هم مابین کارهایم جا دهم.
- Können wir eine kleine Pause dazwischenschieben?میتوانیم یک استراحت کوچک بین کارهایمان جا بدهیم؟