dazwischenschieben

Aussprache: /daˈtsvɪʃn̩ˌʃiːbn̩/
Wortzerlegung: da·zwi·schen·schie·ben
فعل

بین دو چیز قرار دادن، جا دادن در برنامه

Bedeutungen

1 Akkusativ (+ zwischen + Akkusativ/Dativ)

چیزی را بین دو جسم فیزیکی دیگر هل دادن

  • Er schob das Dokument vorsichtig zwischen die Buchseiten.او مدرک را با احتیاط بین صفحات کتاب قرار داد.
2 Akkusativ

قرار ملاقات یا وقفه کوتاهی را در بین کارهای برنامه جا دادن

  • Ich muss heute noch kurz einen Arzttermin dazwischenschieben.من باید امروز سریع یک وقت دکتر را هم مابین کارهایم جا دهم.
  • Können wir eine kleine Pause dazwischenschieben?می‌توانیم یک استراحت کوچک بین کارهایمان جا بدهیم؟