defenestrieren

Aussprache: /defɛnɛsˈtriːrən/
Wortzerlegung: de·fene·strie·ren
فعل

از پنجره بیرون انداختن (به قصد کشتن)

Beispiele

  • Der Mann mit dem Gänseknochen springt auf. ''Defenestrieren!'' Wir werfen sie aus dem Fenster! Die Runde lacht und klatscht Beifall.مرد با استخوان غاز بلند می‌شود. "از پنجره بیرون بیندازید!" ما آنها را از پنجره بیرون می‌اندازیم! گروه می‌خندد و کف می‌زند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را از پنجره به بیرون پرتاب کردن (معمولاً به صورت خشونت‌آمیز یا نمادین).

  • Historisch wurde der unliebsame Beamte defenestriert.از نظر تاریخی، مقام ناخوشایند از پنجره به بیرون پرتاب شد.
  • Manchmal möchte man den Computer einfach defenestrieren.گاهی اوقات آدم فقط می‌خواهد کامپیوتر را از پنجره به بیرون پرتاب کند.