deformieren
تغییر شکل دادن (به صورت نامطلوب)، بدشکل کردن
Beispiele
- Nach dem Unfall war die Motorhaube ''deformiert.پس از تصادف، کاپوت ماشین تغییر شکل داده بود.
- Möchte die Wirtschaft uns zu dummen Konsumenten ''deformieren?آیا اقتصاد میخواهد ما را به مصرفکنندگان احمق تبدیل کند؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در شکل خود تغییر دادن، بدشکل کردن
- Die Hitze hat das Plastikrohr deformiert.گرما لوله پلاستیکی را تغییر شکل داد.
- Ein starker Schlag kann Metall deformieren.یک ضربه قوی میتواند فلز را بدشکل کند.
2
sich
خودش تغییر شکل دادن، از شکل افتادن
- Das Material kann sich unter Druck deformieren.این ماده میتواند تحت فشار تغییر شکل دهد.
- Im Laufe der Zeit können sich die Knochen deformieren.با گذشت زمان، استخوانها میتوانند تغییر شکل دهند.