deformieren

Aussprache: /defoʁˈmiːʁən/
Wortzerlegung: de·for·mie·ren
فعل

تغییر شکل دادن (به صورت نامطلوب)، بدشکل کردن

Beispiele

  • Nach dem Unfall war die Motorhaube ''deformiert.پس از تصادف، کاپوت ماشین تغییر شکل داده بود.
  • Möchte die Wirtschaft uns zu dummen Konsumenten ''deformieren?آیا اقتصاد می‌خواهد ما را به مصرف‌کنندگان احمق تبدیل کند؟

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را در شکل خود تغییر دادن، بدشکل کردن

  • Die Hitze hat das Plastikrohr deformiert.گرما لوله پلاستیکی را تغییر شکل داد.
  • Ein starker Schlag kann Metall deformieren.یک ضربه قوی می‌تواند فلز را بدشکل کند.
2 sich

خودش تغییر شکل دادن، از شکل افتادن

  • Das Material kann sich unter Druck deformieren.این ماده می‌تواند تحت فشار تغییر شکل دهد.
  • Im Laufe der Zeit können sich die Knochen deformieren.با گذشت زمان، استخوان‌ها می‌توانند تغییر شکل دهند.