defragmentieren
یکپارچه کردن (دیسک)، بازآرایی (دادهها)
Beispiele
- Wenn der Zugriff auf Programm und Dateien immer langsamer wird, hilft nur noch den Computer ''defragmentieren.وقتی دسترسی به برنامه و فایلها کندتر و کندتر میشود، تنها راه حل، یکپارچه کردن کامپیوتر است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
در علوم کامپیوتر: مرتبسازی و یکپارچهسازی قطعات پراکنده دادهها روی یک دیسک سخت.
- Es ist ratsam, die Festplatte regelmäßig zu defragmentieren.توصیه میشود که هارد دیسک را به طور منظم یکپارچهسازی کنید.
- Das Programm defragmentiert automatisch die Dateien.این برنامه به طور خودکار فایلها را یکپارچهسازی میکند.