degoutieren

Aussprache: /deɡuˈtiːʁən/
Wortzerlegung: de·gou·tie·ren
فعل

متنفر کردن، حالت تهوع دست دادن، منزجر کردن

Beispiele

  • Fast klingt ein wenig Resignation an, als er sagt: „Ich weiß, die Leute in der Regierung ''degoutiert'' das.وقتی او می‌گوید: «می‌دانم که مردم در دولت از این موضوع منزجر می‌شوند»، کمی حس ناامیدی به گوش می‌رسد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(رسمی، کمی قدیمی) از چیزی یا کسی بیزار بودن، متنفر بودن، حال به هم زدن.

  • Er degoutiert diese Art von Musik.او از این نوع موسیقی بیزار است.
  • Die Heuchelei degoutierte ihn zutiefst.ریاکاری او را عمیقاً منزجر می‌کرد.