degraissieren
چربیگیری کردن (از سطح غذا)
Beispiele
- Ein Sieb mit einem Passiertuch auslegen und den Fond in einem Topf abgießen. Danach abkühlen lassen und den Fond ''degraissieren'' – entfetten.یک آبکش را با پارچه صافی بپوشانید و آب گوشت را در قابلمه بریزید. سپس بگذارید خنک شود و آب گوشت را چربیگیری کنید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چربی یا روغن را از چیزی (معمولاً غذا یا سطح) جدا کردن.
- Vor dem Servieren sollte man die Soße degraissieren, um sie leichter zu machen.قبل از سرو، باید سس را چربیزدایی کرد تا سبکتر شود.
- In der Gastronomie werden oft spezielle Mittel verwendet, um Küchengeräte zu degraissieren.در صنعت رستورانداری اغلب از مواد خاصی برای چربیزدایی وسایل آشپزخانه استفاده میشود.