delogieren
بیرون کردن، مجبور به تخلیه کردن (خانه یا آپارتمان)
Beispiele
- Die Nachbarn wollten sie wegen der Hunde ''delogieren'' lassen, die sie in großer Zahl in ihrer Mietwohnung aufnahm.همسایهها میخواستند او را به خاطر سگهایی که تعداد زیادی از آنها را در آپارتمان اجارهای خود نگهداری میکرد، بیرون کنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را از محل سکونت بیرون کردن، اخراج کردن (رسمی، حقوقی، بیشتر در اتریش)
- Der Vermieter drohte, die Mieter zu delogieren.صاحبخانه تهدید کرد که مستاجران را بیرون میکند.
- Sie wurden wegen Mietrückständen delogiert.آنها به دلیل بدهی اجارهبها اخراج شدند.