dem Fass den Boden ausschlagen
از حد گذراندن، نهایت بیشرمی را کردن، کاسه صبر را لبریز کردن
Bedeutungen
1
انجام کاری که نهایت بیادبی، بیشرمی یا بیاحترامی است و دیگر قابل تحمل نیست؛ عبور از مرزهای اخلاقی یا رفتاری.
- Seine ständige Kritik schlägt dem Fass den Boden aus!انتقاد مداوم او دیگر از حد گذشته است!
- Nachdem er auch noch gelogen hat, hat er dem Fass endgültig den Boden ausgeschlagen.بعد از اینکه او دروغ هم گفت، دیگر نهایت بیشرمی را کرد.
- Diese Beleidigung schlägt dem Fass den Boden aus, das lasse ich mir nicht gefallen.این توهین دیگر کاسه صبرم را لبریز کرده است، این را تحمل نمیکنم.