dem Fass die Krone ins Gesicht schlagen
دیزی کار را خراب کردن، کاسه صبر را لبریز کردن، اوج پررویی بودن
Bedeutungen
1
این اصطلاح به معنای انجام کاری است که وضعیت را به شدت بدتر میکند، باعث عصبانیت شدید میشود، یا اوج بیشرمی و پررویی را نشان میدهد. همچنین میتواند به معنای به پایان رساندن یا خراب کردن کامل چیزی باشد.
- Nachdem er schon zu spät war, hat er auch noch den Kaffee verschüttet – das schlägt dem Fass die Krone ins Gesicht!بعد از اینکه دیر کرده بود، قهوه را هم ریخت - این دیگر اوج پررویی و خراب کردن کار است!
- Seine Beleidigungen waren das Letzte, sie schlugen dem Fass die Krone ins Gesicht.توهینهای او دیگر آخر کار بود، کاسه صبر را لبریز کرد.
- Die Nachricht von der Kündigung schlug dem Fass die Krone ins Gesicht, nachdem er gerade erst befördert worden war.خبر اخراج، وضعیت را کاملاً خراب کرد، درست بعد از اینکه او به تازگی ترفیع گرفته بود.