demütig

Aussprache: /ˈdeːmyːtɪç/
Worttrennung: de·mü·tig
صفت

متواضع، فروتن، خاضع

Bedeutungen

1

نشان‌دهنده فروتنی، احترام و عدم غرور؛ خود را پایین‌تر از دیگران یا در برابر یک قدرت بالاتر دیدن.

  • Er trat vor den König und verbeugte sich tief, eine demütige Geste.او در مقابل پادشاه ایستاد و عمیقاً تعظیم کرد، حرکتی فروتنانه.
  • Sie war dankbar für die Hilfe und zeigte sich von ihrer demütigen Seite.او از کمک سپاسگزار بود و خود را از جنبه متواضع خود نشان داد.
  • Der Mönch lebte ein demütiges Leben im Kloster.راهب زندگی فروتنی را در صومعه می‌گذراند.
2

نشان‌دهنده پذیرش وضعیت پایین‌تر یا شکست بدون غرور یا مقاومت.

  • Nach der Niederlage zeigte sich das Team demütig und analysierte seine Fehler.پس از شکست، تیم فروتنانه اشتباهات خود را تحلیل کرد.
  • Er musste demütig zugeben, dass er falsch lag.او مجبور شد با فروتنی اعتراف کند که اشتباه می‌کرد.
  • Die demütige Haltung des Angeklagten beeindruckte das Gericht.رفتار خاضعانه متهم دادگاه را تحت تاثیر قرار داد.