demokratisieren
دموکراتیزه کردن
Beispiele
- Die EU muss stärker ''demokratisiert'' werden, fordert EU-Parlamentspräsident Martin Schulz im Interview.مارتین شولتز، رئیس پارلمان اروپا، در مصاحبهای خواستار شد که اتحادیه اروپا باید بیشتر دموکراتیزه شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک کشور، سازمان یا سیستم را به سمت دموکراسی سوق دادن، اصول دموکراتیک را در آن پیاده کردن.
- Nach dem Krieg versuchte man, das Land zu demokratisieren.پس از جنگ تلاش شد تا کشور دموکراتیزه شود.
- Die neuen Gesetze sollen die Gesellschaft demokratisieren.قوانین جدید قرار است جامعه را دموکراتیک کنند.
2
Akkusativ
چیزی را برای همه قابل دسترس کردن، نه فقط برای یک گروه خاص.
- Das Internet hat den Zugang zu Informationen demokratisiert.اینترنت دسترسی به اطلاعات را دموکراتیزه کرده است.
- Günstige Kameras haben die Filmproduktion demokratisiert.دوربینهای ارزانقیمت تولید فیلم را دموکراتیک کردهاند.