demontierbar
قابل جداسازی، قابل مونتاژ زدایی
Bedeutungen
1
چیزی که میتوان آن را به اجزای تشکیلدهندهاش تفکیک یا جداسازی کرد.
- Die meisten Möbel von IKEA sind leicht demontierbar und wieder aufbaubar.بیشتر مبلمان ایکیا به راحتی قابل جداسازی و دوباره سرهم کردن هستند.
- Das Zelt ist dank seiner einfachen Konstruktion schnell demontierbar.این چادر به لطف ساختار سادهاش به سرعت قابل برچیدن است.
- Wir benötigen eine demontierbare Struktur für die temporäre Ausstellung.ما به یک سازه قابل جداسازی برای نمایشگاه موقت نیاز داریم.