den Bogen raushaben

Aussprache: /deːn ˈboːɡn̩ ˈraʊ̯sˌhaːbn̩/
Worttrennung: den ·Bo·gen raus·ha·ben
اصطلاح

کاره‌ای شدن، قلق کار دست کسی آمدن، استاد شدن

Bedeutungen

1

به مهارت و استادی در انجام کاری رسیدن، درک کردن روش یا نکته کلیدی یک فعالیت.

  • Nach ein paar Wochen im neuen Job hat er den Bogen raus.پس از چند هفته در شغل جدید، قلق کار دستش آمده است.
  • Sie hat schnell den Bogen raus, wie man diese Software bedient.او به سرعت یاد گرفت که چگونه از این نرم‌افزار استفاده کند.
  • Endlich habe ich den Bogen raus, wie man diesen Kuchen backt.بالاخره یاد گرفتم که چگونه این کیک را بپزم.