den Bogen raushaben
کارهای شدن، قلق کار دست کسی آمدن، استاد شدن
Bedeutungen
1
به مهارت و استادی در انجام کاری رسیدن، درک کردن روش یا نکته کلیدی یک فعالیت.
- Nach ein paar Wochen im neuen Job hat er den Bogen raus.پس از چند هفته در شغل جدید، قلق کار دستش آمده است.
- Sie hat schnell den Bogen raus, wie man diese Software bedient.او به سرعت یاد گرفت که چگونه از این نرمافزار استفاده کند.
- Endlich habe ich den Bogen raus, wie man diesen Kuchen backt.بالاخره یاد گرفتم که چگونه این کیک را بپزم.