den Kopf über Wasser halten
سر خود را بالای آب نگه داشتن (کنایه از: توانایی مالی برای ادامه دادن یا تلاش برای بقا)
Bedeutungen
1
این اصطلاح به معنای تلاش برای بقا در شرایط دشوار، به ویژه از نظر مالی است. یعنی توانستن هزینههای ضروری را پوشش داد و از ورشکستگی یا شکست کامل جلوگیری کرد.
- Mit der aktuellen Auftragslage ist es schwer, den Kopf über Wasser zu halten.با وضعیت فعلی سفارشها، حفظ بقا دشوار است.
- Nachdem er seinen Job verloren hatte, musste er hart arbeiten, um seinen Kopf über Wasser zu halten.بعد از اینکه شغلش را از دست داد، مجبور بود سخت کار کند تا بتواند اموراتش را بگذراند.
- Die kleine Bäckerei kämpft darum, den Kopf über Wasser zu halten.نانوایی کوچک برای بقا تلاش میکند.