den Kopf aus der Schlinge ziehen
خود را از مخمصه نجات دادن / از مهلکه گریختن
Bedeutungen
1
این اصطلاح به معنای نجات دادن خود از یک موقعیت خطرناک، دشوار یا دردسرساز است. فردی که این کار را میکند، موفق میشود از مشکلی که در آن گرفتار شده بود، رهایی یابد.
- Mit viel Glück konnte er seinen Kopf gerade noch aus der Schlinge ziehen und wurde nicht erwischt.او با خوش شانسی توانست خود را از مخمصه نجات دهد و دستگیر نشد.
- Sie hat es geschafft, ihren Kopf aus der Schlinge zu ziehen, indem sie die Schuld auf jemand anderen schob.او موفق شد با انداختن تقصیر گردن کس دیگری، خود را از مهلکه برهاند.
- Der Politiker versuchte verzweifelt, seinen Kopf aus der Schlinge zu ziehen, aber die Beweise waren erdrückend.سیاستمدار به شدت تلاش کرد تا خود را از این دردسر نجات دهد، اما شواهد کوبنده بودند.