den Schwanz einziehen
ترسیدن، پس کشیدن، دم را روی کول گذاشتن و فرار کردن
Bedeutungen
1
از ترس یا به دلیل مواجهه با خطر، عقبنشینی کردن، منصرف شدن یا فرار کردن؛ شجاعت خود را از دست دادن.
- Als die Polizei kam, zog der Dieb den Schwanz ein und rannte weg.وقتی پلیس آمد، دزد ترسید و فرار کرد.
- Er wollte protestieren, aber als er die vielen Polizisten sah, zog er den Schwanz ein.او میخواست اعتراض کند، اما با دیدن پلیسهای زیاد، عقبنشینی کرد.
- Trotz seiner anfänglichen Drohungen zog er vor dem Kampf den Schwanz ein.با وجود تهدیدهای اولیهاش، قبل از مبارزه ترسید و منصرف شد.