dengeln

Aussprache: /ˈdɛŋl̩n/
Wortzerlegung: den·geln
فعل

تیز کردن داس با چکش‌کاری

Beispiele

  • Wenn man seine Sense gut ''dengelt,'' spart man beim Mähen viel Kraft.اگر داس خود را خوب تیز کنید (چکش‌کاری کنید)، هنگام درو کردن انرژی زیادی صرفه‌جویی می‌کنید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(داس یا ابزار دیگری را) با چکش‌کاری کردن لبه آن را تیز کردن و برنده ساختن.

  • Der Bauer dengelt seine Sense vor der Ernte.کشاورز قبل از برداشت محصول داس خود را تیز می‌کند.
  • Er musste das alte Werkzeug erst dengeln, bevor er es benutzen konnte.او مجبور بود قبل از استفاده، ابزار قدیمی را تیز کند.