denken Aussprache:/ˈdɛŋkn̩/Wortzerlegung:den·ken فعل فکر کردن، اندیشیدن معانی و تعاریف denken:از نظر ذهنی فعال بودن، در مورد چیزی تأمل کردنعقیده یا قصدی داشتنباور داشتن، گمان کردن، فرض کردن جملات نمونه برای denken:Sabine ''denkt'' immer viel zu kompliziert.سابینه همیشه خیلی پیچیده فکر میکند.Wenn ich zu viel getrunken hab, kann ich nicht mehr ordentlich ''denken.''وقتی خیلی مشروب خورده باشم، دیگر نمیتوانم درست فکر کنم.Woran ''denkst'' du?به چه چیزی فکر میکنی؟