فعل
بو زدایی کردن، خوشبو کردن
معانی و تعاریف deodorieren:
- بوزدایی کردن، از بین بردن بوی نامطبوع، خوشبو کردن.
جملات نمونه برای deodorieren:
Es gibt vielerlei ''deodorierende'' Sprays und Roller.
اسپریها و رولهای خوشبوکننده زیادی وجود دارد.
Sie ''deodoriert'' ihre Achseln.
او زیر بغل خود را خوشبو میکند.
Gerade rechtzeitig war Hans, wie Mr. Jeams Bond, cool, frisch rasiert, frisiert, ''deodoriert'', der Schlips korrekt gebunden und die Schuhe auf Hochglanz poliert, zur Hochzeit erschienen.
درست به موقع، هانس، مانند آقای جیمز باند، خونسرد، تازه ریش تراشیده، مو آراسته، خوشبو شده، کراواتش به درستی بسته و کفشهایش براق، برای عروسی حاضر شد.