deprimiert
افسرده، دلشکسته، دلسرد
Bedeutungen
1
احساس غمگینی شدید، ناامیدی و بیحوصلگی، اغلب به دلیل شرایط سخت یا ناخوشایند.
- Nach dem Verlust seines Jobs war er sehr deprimiert.پس از از دست دادن شغلش، او بسیار افسرده بود.
- Sie fühlt sich oft deprimiert, besonders im Winter.او اغلب احساس افسردگی میکند، به خصوص در زمستان.
- Die ständigen Rückschläge machten ihn deprimiert.شکستهای مداوم او را دلسرد کرده بود.