dequalifizieren
تنزل رتبه دادن، بیصلاحیت کردن، کاهش صلاحیت دادن
Beispiele
- So gibt es Tendenzen, Personal nicht nur zu reduzieren, sondern in ihrem Aufgabenbereich zu ''dequalifizieren.تمایلاتی وجود دارد که نه تنها پرسنل را کاهش دهند، بلکه صلاحیت آنها را در حوزه وظایفشان کاهش دهند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
فاقد صلاحیت اعلام کردن، رد صلاحیت کردن، از اعتبار انداختن
- Der Schiedsrichter musste den Spieler wegen eines Fouls dequalifizieren.داور مجبور شد بازیکن را به دلیل خطا رد صلاحیت کند.
- Seine mangelnden Kenntnisse dequalifizierten ihn für die Position.دانش ناکافی او، وی را برای این موقعیت فاقد صلاحیت کرد.