der Prügelknabe sein

Aussprache: /deːɐ̯ ˈpʁyːɡl̩ˌknaːbə zaɪ̯n/
Worttrennung: der Prü·gel·kna·be ·sein
اصطلاح

کسی بودن که تقصیرها گردن او می‌افتد / قربانی شدن

Bedeutungen

1

این اصطلاح به فردی اشاره دارد که مسئولیت اشتباهات دیگران را به عهده می‌گیرد یا به ناحق سرزنش می‌شود، در حالی که تقصیری ندارد. او قربانی شرایط یا دیگران می‌شود.

  • Warum muss immer ich der Prügelknabe sein, wenn etwas schiefgeht?چرا هر وقت اتفاقی اشتباه پیش می‌آید، باید من قربانی شوم و تقصیرها گردن من بیفتد؟
  • Er hat die Arbeit nicht gemacht, aber sie haben ihn zum Prügelknaben gemacht.او کار را انجام نداده بود، اما او را مقصر جلوه دادند.
  • In der Firma war er oft der Prügelknabe für die Fehler seiner Vorgesetzten.در شرکت، او اغلب قربانی اشتباهات مدیرانش بود.