derangieren

Aussprache: /deʁaŋˈʒiːʁən/
Wortzerlegung: de·ran·gie·ren
فعل

نامنظم کردن، آشفته کردن، پریشان کردن

Beispiele

  • Da seine Waldwanderung auch eine Etappe durchs dichte Unterholz einschloss, kam er am Ende reichlich ''derangiert'' zu Hause an.از آنجا که پیاده‌روی جنگلی او شامل بخشی از عبور از میان بوته‌های متراکم بود، در پایان کاملاً آشفته و به‌هم‌ریخته به خانه رسید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

نظم چیزی را به هم زدن، آشفته کردن یا مختل کردن.

  • Der Wind hat ihre Frisur völlig derangiert.باد مدل موی او را کاملاً به هم ریخت.
  • Die unerwartete Nachricht derangierte seine Pläne.خبر غیرمنتظره برنامه‌های او را مختل کرد.