فعل
بهبود یافتن، آرام شدن، به خود آمدن (گویش بایرنی)
معانی و تعاریف derfangen:
- به معنای به دست آوردن یا گرفتن چیزی با تلاش زیاد، یا به زور. همچنین به صورت مجازی برای توصیف درک کردن یا فهمیدن یک مفهوم پیچیده پس از تلاش فراوان.
جملات نمونه برای derfangen:
„»Des net. Oba wissen tat i holt gern, ob sie sich ''derfangt'' hat.« Die Schwester sah in die offene Tür hinter sich und schloß sie dann vorsichtig. »Naa«, sagte sie leise, »die ''derfangt'' sich net mehr.«“
«این نه. اما دوست دارم بدانم که آیا او به خود آمده است یا نه.» خواهر به در باز پشت سرش نگاه کرد و سپس آن را با احتیاط بست. «نه»، او آهسته گفت، «او دیگر به خود نمیآید.»
Es fiel ihm schwer, die subtilen Nuancen der musikalischen Komposition zu derfangen.
درک ظرافتهای دقیق ترکیب موسیقی برای او دشوار بود.
Der Detektiv musste die Wahrheit über den Fall erst mühsam derfangen.
کارآگاه مجبور بود حقیقت ماجرا را ابتدا با زحمت فراوان دریابد.