derkemmen

Aussprache: /dɛɐ̯ˈkɛmən/
Wortzerlegung: der·kem·men
فعل

(گویش بایرنی) ترسیدن، وحشت‌زده شدن

Beispiele

  • Und wia i in sei’ G’sicht einischau — war mir bald ’s Sterzreindl aus der Hand g’falln - so ''derkemma'' bin i!و وقتی به صورتش نگاه کردم — تقریباً ظرف پودینگ از دستم افتاد - اینقدر ترسیده بودم!

Bedeutungen

1 Akkusativ

به معنای به دست آوردن چیزی با تلاش بسیار زیاد، سختی و مشقت فراوان، یا به زور و اجبار.

  • Nach jahrelangen Verhandlungen konnte er die Zustimmung der Behörden nur unter großen Schwierigkeiten derkemmen.پس از سال‌ها مذاکره، او تنها با دشواری‌های فراوان توانست موافقت مقامات را به دست آورد.
  • Die Informationen wurden ihm nur nach intensivem Verhör derkemmt.اطلاعات تنها پس از بازجویی شدید از او به دست آمد.