derkrallen

Aussprache: /dɛɐ̯ˈkʁaln̩/
Wortzerlegung: der·kral·len
فعل

(گویش بایرنی) با زحمت به دست آوردن/گرفتن؛ (گویش بایرنی) چنگ انداختن، خراشیدن

Beispiele

  • Drein in da Stadt an hochen Beamten ''derkrallt'', der hockat, hoaßt's, in an' Vorzimmer vo an' Minister und tat alle a(b)wihrn, […]در شهر یک مقام عالی‌رتبه را با زحمت به دست آورد، می‌گویند او در پیش‌اتاق یک وزیر نشسته و همه را رد می‌کند، […]

Bedeutungen

1 Akkusativ

به معنای چنگ زدن یا پنجه انداختن با شدت به چیزی یا کسی. همچنین به صورت مجازی برای توصیف تلاش شدید برای گرفتن، حفظ کردن یا تصاحب کردن چیزی.

  • Der Kläger versuchte, die Kontrolle über das Unternehmen zu derkrallen.شاکی تلاش کرد تا کنترل شرکت را به چنگ آورد.
  • Sie derkrallte sich an den Felsen, um nicht abzustürzen.او برای جلوگیری از سقوط، خود را به صخره‌ها چنگ زد.