فعل
لغزیدن، زمین خوردن، شکست خوردن
معانی و تعاریف derstessen:
- احساس اشباع کامل و ناخوشایند از خوردن یا نوشیدن بیش از حد، به طوری که دیگر تمایلی به آن غذا یا نوشیدنی وجود نداشته باشد.
جملات نمونه برای derstessen:
„Ich dachte eher an den nicht funktionierenden Stiegenlift – und an einen 90-jährigen, der da im Dunkeln eine Stiege zu bezwingen versucht, die (hatten die Stiegenlifteinbauer jedenfalls gesagt) nach heutiger Bauordnung so nie gebaut werden dürfte und über die wir uns als Kinder oft genug ''derstessen'' hatten.“
"من بیشتر به آسانسور پلهای که کار نمیکرد فکر میکردم - و به یک فرد ۹۰ ساله که سعی میکرد پلهها را در تاریکی بالا برود، پلههایی که (به گفته سازندگان آسانسور پلهای) طبق مقررات ساختمانی امروزی هرگز نباید ساخته میشدند و ما در کودکی بارها روی آنها لغزیده بودیم."
Nach dem opulenten Festmahl war er von den süßen Speisen dermaßen deressen, dass er keinen Bissen mehr zu sich nehmen konnte.
پس از ضیافت پرهزینه، او به قدری از غذاهای شیرین سیر شده بود که دیگر قادر به خوردن لقمهای نبود.
Er hatte sich an dem ständigen Lärm der Baustelle so deressen, dass er sich nach völliger Stille sehnte.
او از صدای مداوم محل ساخت و ساز به قدری خسته شده بود که در آرزوی سکوت مطلق بود.