desinfizieren
ضدعفونی کردن، گندزدایی کردن
Beispiele
- Trinkwasser wird laufend durch Chlorzusatz ''desinfiziert.آب آشامیدنی به طور مداوم با افزودن کلر ضدعفونی میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از میکروبها و عوامل بیماریزا پاک کردن، ضدعفونی یا گندزدایی کردن
- Man muss die Wunde sofort desinfizieren.باید بلافاصله زخم را ضدعفونی کرد.
- Vor der Operation werden die Instrumente desinfiziert.قبل از عمل جراحی، ابزارها ضدعفونی میشوند.