desodorisieren
بو زدایی کردن
Beispiele
- Man verwendet sie um Fettflecken aufzusaugen, Gerüche zu neutralisieren und Wäsche zu ''desodorisieren''.از آنها برای جذب لکههای چربی، خنثی کردن بوها و بو زدایی لباسها استفاده میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بوی نامطبوع را از بین بردن، بوزدایی کردن.
- Dieses Spray kann den Raum schnell desodorisieren.این اسپری میتواند به سرعت اتاق را بوزدایی کند.
- Man muss die Toilette regelmäßig desodorisieren.باید توالت را به طور منظم بوزدایی کرد.
2
Akkusativ
چیزی را خوشبو کردن (با از بین بردن بوی بد یا افزودن بوی خوب).
- Spezielle Filter desodorisieren die Abluft.فیلترهای مخصوص هوای خروجی را خوشبو میکنند.
- Das Produkt soll die Kleidung desodorisieren und erfrischen.این محصول قرار است لباسها را خوشبو و تازه کند.