herumdeuteln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌdɔɪ̯tl̩n/
Worttrennung: her·um·deu·teln
فعل

به شکلی اغراق‌آمیز به دنبال درک وسعت یا اهمیت چیزی بودن؛ طفره رفتن؛ حاشیه‌روی کردن

Bedeutungen

1 an + Dativ (an jemandem / etwas herumdeuteln)

چیزی را بیش از حد یا به صورت غیرضروری تفسیر کردن، به جزئیات بی‌اهمیت پرداختن و موشکافی کردن (اغلب با لحنی انتقادی یا شکاکانه).

  • Man muss nicht an allem herumdeuteln, manchmal ist die Sache einfach.لازم نیست در مورد همه چیز بیش از حد تفسیر کرد، گاهی اوقات مسئله ساده است.
  • Hör auf, an meinen Worten herumzudeuteln, ich meine, was ich sage!بس کن در مورد حرف‌هایم حاشیه‌روی کردن، منظورم همان است که می‌گویم!