ausdeutschen
توضیح دادن (به زبان ساده)، روشن کردن، تفسیر کردن
Beispiele
- Ah ja, gut hab ich aufglust. Aber wär mir schon lieb, wann mir der Burgermeister die Sach a wengerl ''ausdeutschen'' tät!آه بله، خوب گوش دادم. اما خوشحال میشدم اگر شهردار کمی این موضوع را برایم روشن میکرد!
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به زبان آلمانی ترجمه یا تفسیر کردن، یا آن را به شیوه آلمانی بیان کردن.
- Er versuchte, den fremden Begriff für das deutsche Publikum auszudeutschen.او سعی کرد مفهوم بیگانه را برای مخاطبان آلمانی تفسیر کند (به آلمانی توضیح دهد).
- Manchmal ist es schwierig, komplexe Ideen vollständig auszudeutschen.گاهی اوقات دشوار است که ایدههای پیچیده را به طور کامل به آلمانی بیان کرد.