dibbeln
بذرکاری با فاصله، کاشت با فاصله
Bedeutungen
1
(an + Dativ)
(منطقهای، غیررسمی) ضربه آرام زدن، نوک زدن، با انگشت یا ابزار کوچک لمس کردن
- Er dibbelte mit dem Finger auf den Tisch.او با انگشتش روی میز ضربه آرام میزد.
- Nicht so viel an der Wunde dibbeln!اینقدر به زخم نوک نزن!
2
Akkusativ
(منطقهای، در فوتبال) دریبل کردن، با پا توپ را آرام پیش بردن
- Der Spieler dibbelte den Ball geschickt durch die Abwehr.بازیکن توپ را ماهرانه از میان دفاع دریبل کرد.
- Er kann gut dibbeln.او خوب دریبل میکند.