dibbeln

Aussprache: /ˈdɪbl̩n/
Wortzerlegung: dib·beln
فعل

بذرکاری با فاصله، کاشت با فاصله

Bedeutungen

1 (an + Dativ)

(منطقه‌ای، غیررسمی) ضربه آرام زدن، نوک زدن، با انگشت یا ابزار کوچک لمس کردن

  • Er dibbelte mit dem Finger auf den Tisch.او با انگشتش روی میز ضربه آرام می‌زد.
  • Nicht so viel an der Wunde dibbeln!اینقدر به زخم نوک نزن!
2 Akkusativ

(منطقه‌ای، در فوتبال) دریبل کردن، با پا توپ را آرام پیش بردن

  • Der Spieler dibbelte den Ball geschickt durch die Abwehr.بازیکن توپ را ماهرانه از میان دفاع دریبل کرد.
  • Er kann gut dibbeln.او خوب دریبل می‌کند.