صفت
متراکم، چسبیده، ضخیم؛ (عامیانه) مست و پاتیل
جملات نمونه برای dicht:
Der Hund hat sehr ''dichtes'' Fell.
سگ خز بسیار متراکم و ضخیمی دارد.
Das Auto steht ''dicht'' neben dem Haus.
ماشین درست در کنار خانه پارک شده است.
Sie wird ''dicht'' vor der Stadt auf mich warten und zu mir in den Wagen steigen, um mit mir weiterzufahren.
او درست جلو شهر منتظر من خواهد ماند و سوار ماشینم میشود تا با هم به راه خود ادامه دهیم.