dicht machen
بستن، تعطیل کردن، نفوذناپذیر کردن، ارتباط را قطع کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ / intransitiv
تعطیل کردن یا بستن یک مرکز، مغازه یا کسبوکار.
- Sie wollen den Kindergarten dicht machen.آنها میخواهند مهدکودک را تعطیل کنند.
- Viele Geschäfte haben wegen der Krise dicht gemacht.بسیاری از مغازهها به دلیل بحران تعطیل کردند.
2
Akkusativ
چیزی را آببندی، درزگیری و نفوذناپذیر کردن.
- Er hat die Schotten wieder dicht gemacht.او دریچهها را دوباره بسته و آببندی کرد.
- Wir müssen das Dach vor dem Winter dicht machen.ما باید قبل از زمستان سقف را درزگیری کنیم.
3
intransitiv / sich
ارتباط خود را قطع کردن، سکوت کردن و پاسخ ندادن.
- Als die Sprache auf ihre Familie kam, hat sie dicht gemacht.وقتی صحبت به خانوادهاش رسید، او کاملاً جبهه گرفت و سکوت کرد.
- Er hat die Schotten dicht gemacht und redet nicht mehr.او ارتباطش را قطع کرده و دیگر صحبت نمیکند.