andichten
۱. سرودن (شعر) برای کسی ۲. نسبت دادن (دروغ) به کسی، تهمت زدن
Beispiele
- Ich möchte auch einmal von einem Verehrer ''angedichtet werden.من هم دوست دارم روزی توسط یک دلباخته مورد ستایش شعری قرار بگیرم.
- Es ist unfassbar, was man ihm alles ''andichtet'' – sogar mit der Bundeskanzlerin soll er befreundet sein.باورنکردنی است که چه چیزهایی به او نسبت میدهند - حتی میگویند با صدراعظم آلمان دوست است.
Bedeutungen
1
jmdm. (Dativ) etw. (Akkusativ) andichten
چیزی (معمولاً منفی یا نادرست) را به کسی نسبت دادن، تهمت زدن به کسی برای انجام کاری
- Man hat ihm den Diebstahl angedichtet.سرقت را به او نسبت دادند (تهمت زدند).
- Sie versuchten, ihm eine Affäre anzudichten.آنها تلاش کردند تا یک رابطه نامشروع را به او نسبت دهند.