dichten
شعر سرودن، شاعری کردن
Beispiele
- Hölderlin ''dichtete'' oft in altgriechischen Metren.هولدرلین اغلب به وزنهای یونانی باستان «شعر میسرود».
Bedeutungen
1
بدون مفعول یا Akkusativ (برای شعر)
شعر سرودن، قصیده گفتن
- Er dichtet gerne in seiner Freizeit.او دوست دارد در اوقات فراغت خود شعر بسراید.
- Sie hat ein wunderschönes Gedicht gedichtet.او یک شعر بسیار زیبا سروده است.
2
Akkusativ
چیزی را محکم و نفوذناپذیر کردن (مانند درز، پنجره) تا هوا یا مایعات از آن عبور نکنند
- Wir müssen die Fenster dichten, damit keine Kälte eindringt.ما باید پنجرهها را آببندی کنیم تا سرما وارد نشود.
- Das Rohr wurde gedichtet, um ein Leck zu verhindern.لوله آببندی شد تا از نشت جلوگیری شود.