فعل
تعطیل کردن، بستن (مغازه، شرکت و غیره)
معانی و تعاریف dichtmachen:
- (مغازه، کسب و کار) را بستن، تعطیل کردن؛ (دهان) را بستن (غیررسمی).
- چیزی را محکم بستن، آببندی کردن.
جملات نمونه برای dichtmachen:
Er hat das Boot repariert und die Schotten wieder ''dichtgemacht.''
او قایق را تعمیر کرد و دریچهها را دوباره «آببندی» کرد.
Der Imbiss um die Ecke wurde gestern ''dichtgemacht,'' weil alte Lebensmittel gefunden wurden.
فستفود سر کوچه دیروز «تعطیل شد»، چون مواد غذایی تاریخگذشته پیدا شد.
Der Laden macht um 18 Uhr dicht.
مغازه ساعت ۶ عصر تعطیل میکند.