dickköpfig
کلهشق، لجوج، سرسخت
Bedeutungen
1
لجباز و سرسخت در عقاید یا تصمیمات خود؛ حاضر به تغییر نظر نبودن.
- Er ist sehr dickköpfig und hört nicht auf gute Ratschläge.او خیلی کلهشق است و به نصیحتهای خوب گوش نمیدهد.
- Ihr dickköpfiges Verhalten machte die Verhandlungen schwierig.رفتار لجوجانه او مذاکرات را دشوار کرد.
- Trotz aller Argumente blieb er dickköpfig bei seiner Meinung.با وجود تمام استدلالها، او سرسختانه بر نظر خود پافشاری کرد.