die Brücken hinter sich abbrechen
پلهای پشت سر را خراب کردن
Bedeutungen
1
قطع کردن کامل ارتباط با گذشته، به طوری که امکان بازگشت یا برقراری مجدد ارتباط وجود نداشته باشد.
- Er hat die Brücken hinter sich abgebrochen, als er seine Familie verließ.او وقتی خانوادهاش را ترک کرد، پلهای پشت سرش را خراب کرد.
- Wenn du die Brücken hinter dir abbrichst, gibt es kein Zurück mehr.اگر پلهای پشت سرت را خراب کنی، دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.
- Sie hat die Brücken hinter sich abgebrochen, um ein neues Leben zu beginnen.او برای شروع یک زندگی جدید، پلهای پشت سرش را خراب کرد.