die Grätsche machen
از کار افتادن، مردن (اصطلاح عامیانه)
Bedeutungen
1
به معنای مردن یا فوت کردن است. این اصطلاح عامیانه و کمی رکیک است و اغلب برای اشاره غیرمستقیم به مرگ به کار میرود.
- Der alte Schuster hat gestern die Grätsche gemacht.کفاش پیر دیروز از دنیا رفت.
- Wenn du so weiterlebst, wirst du bald die Grätsche machen.اگر اینطور به زندگی ادامه دهی، به زودی خواهی مرد.
- Das Motorrad ist kaputt und hat wohl die Grätsche gemacht.موتورسیکلت خراب است و احتمالاً از کار افتاده است (مرده است).