die Kuh vom Eis führen

Aussprache: /diː kuː fɔm aɪ̯s ˈfyːʁən/
Worttrennung: die ·Kuh vom Eis ·füh·ren
اصطلاح

مشکل را حل کردن / از مخمصه نجات دادن

Bedeutungen

1

مشابه ، به معنای حل کردن یک مشکل دشوار یا خارج کردن کسی یا چیزی از یک وضعیت خطرناک.

  • Der erfahrene Diplomat führte die Kuh vom Eis und verhinderte einen Krieg.دیپلمات باتجربه مشکل را حل کرد و از جنگ جلوگیری نمود.
  • Sie musste die Kuh vom Eis führen, als ihr Freund in Schwierigkeiten geriet.وقتی دوستش دچار مشکل شد، او مجبور شد او را از مخمصه نجات دهد.
  • Mit Geduld und Geschick konnte er die Kuh vom Eis führen.او توانست با صبر و مهارت مشکل را حل کند.