die Kuh vom Eis holen
مشکل را حل کردن / از مخمصه نجات دادن
Bedeutungen
1
به معنای حل کردن یک مشکل دشوار یا خارج کردن کسی یا چیزی از یک وضعیت خطرناک یا بحرانی.
- Der Manager musste die Kuh vom Eis holen, als die Verkaufszahlen fielen.وقتی فروش کاهش یافت، مدیر مجبور شد مشکل را حل کند.
- Mit seiner schnellen Reaktion konnte er die Kuh vom Eis holen und den Unfall verhindern.او با واکنش سریع خود توانست از مخمصه نجات دهد و از وقوع حادثه جلوگیری کند.
- Wir brauchen jemanden, der die Kuh vom Eis holt und das Projekt rettet.ما به کسی نیاز داریم که مشکل را حل کند و پروژه را نجات دهد.