die Kuh vom Eis kriegen
مشکل را حل کردن / از مخمصه نجات دادن
Bedeutungen
1
مشابه ، به معنای حل کردن یک مشکل دشوار یا خارج کردن کسی یا چیزی از یک وضعیت خطرناک.
- Es war nicht einfach, aber wir haben die Kuh vom Eis gekriegt.کار آسانی نبود، اما ما مشکل را حل کردیم.
- Der Arzt hat die Kuh vom Eis gekriegt und den Patienten gerettet.دکتر توانست وضعیت بحرانی را کنترل کند و بیمار را نجات دهد.
- Wir hoffen, dass wir die Kuh vom Eis kriegen, bevor es zu spät ist.امیدواریم قبل از اینکه دیر شود، مشکل را حل کنیم.