die Kuh vom Eis ziehen

Aussprache: /diː kuː fɔm aɪ̯s ˈtsiːən/
Worttrennung: die ·Kuh vom Eis ·zie·hen
اصطلاح

مشکل را حل کردن / از مخمصه نجات دادن

Bedeutungen

1

نجات دادن کسی یا چیزی از یک موقعیت دشوار یا خطرناک، حل کردن یک مشکل پیچیده. این اصطلاح بسیار شبیه به است و اغلب به جای آن به کار می‌رود.

  • Mit seiner cleveren Idee konnte er die Firma gerade noch aus der Klemme ziehen.او با ایده هوشمندانه‌اش توانست شرکت را درست در لحظه آخر از مخمصه نجات دهد.
  • Der Anwalt hat alles getan, um seinen Mandanten aus dieser schwierigen Situation zu ziehen.وکیل همه کار کرد تا موکلش را از این وضعیت دشوار بیرون بکشد.
  • Wir hoffen, dass die neuen Investitionen uns helfen, die Kuh vom Eis zu ziehen.ما امیدواریم که سرمایه‌گذاری‌های جدید به ما کمک کنند تا مشکل را حل کنیم.