die Mücke machen
فرار کردن، غیب شدن، جیم شدن
Bedeutungen
1
به طور ناگهانی و بدون اطلاع قبلی ناپدید شدن یا محل را ترک کردن، معمولاً برای اجتناب از موقعیتی ناخوشایند یا مسئولیتی.
- Als die Rechnung kam, hat er schnell die Mücke gemacht.وقتی صورتحساب آمد، او سریع غیب شد.
- Ich wollte ihn zur Rede stellen, aber er hat die Mücke gemacht.میخواستم از او توضیح بخواهم، اما او ناپدید شد.
- Wenn die Arbeit zu viel wird, macht mein Kollege oft die Mücke.وقتی کار زیاد میشود، همکار من اغلب جیم میشود.