die Nerven liegen blank
اعصاب به هم ریخته است، فرد به شدت عصبی و کلافه است
Bedeutungen
1
این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که فرد به دلیل استرس زیاد، فشار یا مشکلات، بسیار مضطرب، عصبی و بیحوصله شده است و آستانه تحملش پایین آمده است. کوچکترین مسئلهای میتواند او را به شدت آزار دهد.
- Nachdem er tagelang nicht geschlafen hatte, lagen seine Nerven blank und er war sehr reizbar.پس از اینکه روزها نخوابیده بود، اعصابش به هم ریخته بود و بسیار زودرنج شده بود.
- Bei diesem Lärm und der Hektik liegen meine Nerven blank. Ich brauche Ruhe.با این سر و صدا و شلوغی، اعصابم به هم ریخته است. به آرامش نیاز دارم.
- Sie hat gerade ihre Prüfung nicht bestanden, da liegen ihre Nerven natürlich blank.او تازه در امتحانش قبول نشده، بنابراین طبیعی است که اعصابش به هم ریخته باشد.