die Zähne zusammenbeißen

Aussprache: /diː ˈt͡sɛːnə t͡suˈzamənˌbaɪ̯sn̩/
Worttrennung: die ·Zäh·ne ·zu·sam·men·bei·ßen
اصطلاح

دندان روی جگر گذاشتن، تحمل کردن، دم برنیاوردن

Bedeutungen

1

این عبارت به معنای تحمل کردن یک موقعیت دشوار، دردناک یا ناخوشایند بدون شکایت یا ابراز ناراحتی است. فرد سعی می‌کند با اراده قوی بر سختی‌ها غلبه کند.

  • Auch wenn es schwerfällt, müssen wir jetzt die Zähne zusammenbeißen und die Aufgabe beenden.حتی اگر سخت باشد، اکنون باید دندان روی جگر بگذاریم و کار را تمام کنیم.
  • Sie biss die Zähne zusammen, als sie den Schmerz spürte, und machte weiter.او وقتی درد را احساس کرد، دندان روی جگر گذاشت و به کارش ادامه داد.
  • Der Marathonläufer musste die Zähne zusammenbeißen, um die letzten Kilometer zu schaffen.دونده ماراتن مجبور بود برای طی کردن کیلومترهای پایانی، دندان روی جگر بگذارد.