die Zähne zusammenbeißen
دندان روی جگر گذاشتن، تحمل کردن، دم برنیاوردن
Bedeutungen
1
این عبارت به معنای تحمل کردن یک موقعیت دشوار، دردناک یا ناخوشایند بدون شکایت یا ابراز ناراحتی است. فرد سعی میکند با اراده قوی بر سختیها غلبه کند.
- Auch wenn es schwerfällt, müssen wir jetzt die Zähne zusammenbeißen und die Aufgabe beenden.حتی اگر سخت باشد، اکنون باید دندان روی جگر بگذاریم و کار را تمام کنیم.
- Sie biss die Zähne zusammen, als sie den Schmerz spürte, und machte weiter.او وقتی درد را احساس کرد، دندان روی جگر گذاشت و به کارش ادامه داد.
- Der Marathonläufer musste die Zähne zusammenbeißen, um die letzten Kilometer zu schaffen.دونده ماراتن مجبور بود برای طی کردن کیلومترهای پایانی، دندان روی جگر بگذارد.