dienstbeflissen
خدمتگزار، وظیفهشناس، مشتاق به کمک
Bedeutungen
1
کسی که با اشتیاق و وظیفهشناسی به دیگران خدمت میکند یا وظایف خود را انجام میدهد؛ اغلب با تمایل به جلب رضایت.
- Der Kellner war sehr dienstbeflissen und erfüllte jeden Wunsch.پیشخدمت بسیار وظیفهشناس بود و هر خواستهای را برآورده میکرد.
- Sie war eine dienstbeflissene Mitarbeiterin, die immer bereit war zu helfen.او کارمندی خدمتگزار بود که همیشه آماده کمک بود.
- Sein dienstbeflissenes Verhalten wurde vom Chef gelobt.رفتار خدمتگزارانه او توسط رئیس مورد ستایش قرار گرفت.