dienstfähig
قادر به انجام وظیفه، آماده به خدمت
Beispiele
- Er wollte um jeden Preis verhindern, dass der Arzt ihn für ''dienstfähig'' erklärt.او به هر قیمتی میخواست از اینکه پزشک او را قادر به انجام وظیفه اعلام کند، جلوگیری کند.
قادر به انجام وظیفه، آماده به خدمت