dienstunfähig

Aussprache: /ˈdiːnstˌʔʊnˌfɛːɪç/
Worttrennung: dien·st·un·fä·hig
صفت

ناتوان از انجام وظیفه، از کار افتاده (در مورد شغل یا خدمت)

Bedeutungen

1

به دلیل بیماری، جراحت یا دلایل دیگر، قادر به انجام وظایف شغلی یا خدمت نظامی نیست.

  • Nach dem Unfall wurde er für mehrere Monate dienstunfähig erklärt.پس از تصادف، او برای چندین ماه ناتوان از انجام وظیفه اعلام شد.
  • Der Soldat ist wegen einer schweren Verletzung dienstunfähig.این سرباز به دلیل جراحت شدید ناتوان از خدمت است.
  • Die lange Krankheit machte sie dauerhaft dienstunfähig.بیماری طولانی او را به طور دائم ناتوان از انجام وظیفه کرد.